Surah Hud · Ayah 68·Makkī

68

كَأَن لَّمْ فِيهَآ أَلَآ إِنَّ ثَمُودَا۟ أَلَا لِّثَمُودَ﴿٦٨﴾

Translation

Saheeh International

As if they had never prospered therein. Unquestionably, Thamud denied their Lord; then, away with Thamud.

Tafsīr

قرآن حکیم (شرح آیات منتخب)

سرگذشت قوم ثمود

یکی از اصحاب امام صادق(ع) به نام ابوبصیر از ایشان در بارةٌ این آیات سوّال کرد که می‌فرماید: «طایفةٌ ثمودء انذارهای الهی را تکذیب کردند و گفتند: آیا ما از بشری از جنس خود پیروی کنیم؟! اگر چنین کنیم. در گمراهی و جنون خواهیم بود.» (قمر - ۲۳ و ۲۴). امام صادق(ع) فرمود: «این آیات در بارة قوم شمود است که صالح را تکذیب کردند و خداوند هیچ قومی را هلاک نکرد مگر این‌که قبل از آن. پیامبرانی را برانگیخت و حجت را بر آنان تمام کرد. خداوند. حضرت صالح(ع) را در میان قوم تمود برانگیخت؛ اما آنها به او پاسخ مثبت ندادند و از فرمانش سرپیچی کردند و گفتند: ما هرگز به تو ایمان نمی‌آوریم تا این‌که از این کوه, ماده شتری حامله برایمان در آوری.... خداوند نیز طبق درخواست آنها, ماده شتر حامله‌ای را از دل صخره بیرون آورد که معجزه‌ای برای حقانیت صالح بود. سپس خداوند به صالح(ع) وحی کرد که به آنها بگو: خداوند آب را بین شما و این ناقه تقسیم کرده است؛ یک روز برای شتر و یک روز برای شما. روزی که نوبت شتر بود. آن حیوان آب را می‌نوشید و بلافاصله بزرگ و کوچک از شیر او می‌نوشیدند و چون شب تمام می‌شد و صبح می‌شد. مردم از آب می‌نوشیدند و شتر از آن آب نمی‌نوشید. مدتی به همین صورت گذشت؛ اما بار دیگر از فرمان خدا سرپیچی کردند و نزد یکدیگر آمد و شد کردند و گفتند: این شتر را بکشید و پاهایش را قطع کنید. ما حاضر نیستیم آب یک روز برای ما و یک روز برای او باشد. سپس گفتند: چه کسی کشتن او را به گردن می‌گیرد تا هر چه دوست دارد. به او بدهیم؟ مردی سرخغ‌روء موخرمایی» کبودچشم و حرام‌زاده که پدرش را کسی نمی‌شناخت. این کار را بر عهده گرفت. نامش «قدّار» بود و به شقاوت و پستی معروف. مردم نیز برایش مزدی قرار دادند. همین که شتر به سمت آب آمد. قدار مهلتش داد تا آیش را بنوشد. پس از آن‌که سیراب شد و برگشت. با شمشیر به او ضربه‌ای زد؛ اما کارساز نشد. ضربةٌ دیگری زد و او را کشت. شتر به پهلو بر زمین افتاد. بچة آن ناقه فرار کرد و به بالای کوه رفت و سه بار رو به آسمان کرد و فریاد زد. قوم ثمود آمدند و هر یک ضربه‌ای به آن شتر زدند و گوشت آن را بین خود تقسیم کردند و بزرگ و کوچک از آن خوردند. هنگامی که صالح(ع) از موضوع باخبر شد. نزد آنها رفت و گفت: ای قوم. چرا چنین کردید و از فرمان خدا سرکشی نمودید؟! خداوند به صالح وحی کرد که قوم تو طغیان و سرکشی کردند و ماده شتری را کشتند که من آن را چون حجتی بر آنها فرستاده بودم و ضرری هم برایشان نداشت؛ بلکه بزرگ‌ترین سود را برای آنها داشت. به آنها بگو: من تا سه روز دیگر عذابم را بر آنها می‌فرستم. اگر قبل از روز سوم توبه کردند. توبةٌ آنها را می‌پذیرم؛ اما اگر توبه نکردند و -از راه ناصواب - بازنگشتند. عذابم را بر آنها می‌فرستم. صالح نزد آنها رفت و پیام خدا را به آنها رساند؛ اما آنها عکس‌العملی زشت‌تر از پیش از خود نشان دادند و گفتند: ای صالح, اگر راست می‌گویی. آنچه وعده می‌دهی» برایمان بیاور. صالح فرمود: فردا صبح چهره‌های شما زرد می‌شود. روز دوم سرخ و روز سوم سیاه خواهد شد. همین‌طور هم شد. در سپیده‌دم فردای آن روزء چهره‌هایشان زرد شد. بلافاصله اجتماع کردند و (برخی از آنان) گفتند: آنچه صالح گفته بود. محقق شد؛ اما سرکشان قوم گفتند: ما حرف صالح را نمی‌پذیریم؛ اگر چه آن عذاب بزرگ باشد! صبح روز دوم» چهره‌هایشان قرمز شد. باز نزد یکدیگر گفتند: آنچه صالح گفته بود. به وقوع پیوست؛ اما باز سرکشان آنها گفتند: اگر همه ما هلاک شویم. حاضر نیستیم سخنان صالح را بشنویم.... در نتیجه توبه نکردند. روز سوم که رسید. چهره‌های همگی سیاه شد. باز آنها به یکدیگر گفتند: عذابی که صالح گفته بود. فرا رسید. سرکشان با نومیدی و زیانکاری گفتند: آری, آنچه صالح به ما گفته بود, فرا رسید. چون شب به نیمه رسید, جبرئیل نزد آن قوم رفت و نهیبی بر آنها زد که از آن نهیبء پردةٌ گوش‌هایشان پاره شد و قلب و جگرهاشان تکه تکه شد... فردای آن شبء در حالی‌که تن بی‌جانشان در بسترهایشان افتاده بود. خداوند با صیحه‌ای از آسمان آتشی فرستاد و آنها را سوزاند.»! > **پانوشت صفحه (منابع):** > ۱-المیزان» ج۱۰ ص ۳۰۲ > **Cited sources** (grade before any load-bearing use): al-Mīzān.